کتابِ “از مُصحَف خِرَد” رونمایی شد
رونمایی از کتاب “از مُصحَف خِرَد” نوشتۀ استاد محمد محق به تاریخ 27 اکتوبر 2024 با حضور جمعی از فرهنگیان و دانشگاهیان از طریق اسپس ایکس از طرف انستیتوت مطالعات استراتژیک و کتاب کابل برگزار شد.
در این نشست که نویسندۀ کتاب نیز حضور داشت، استاد سید حسین اشراق و دکتر میرویس بلخی برای سخنرانی دعوت شده بودند.
استاد سیدحسین اشراق با وجود اینکه نشر “از مُصحَف خِرَد” که مجموعه مقالاتِ استاد محمد محق است را ارزشمند و مفید ارزیابی کردند، اما در رابطه با فضای گفتمانیِ کتاب که در افق نواندیشی دینی نوشته شده است نکته نظراتی را نیز مطرح نمودند.
استاد اشراق در این جلسه یادآور شدند: تفاوت هایی در نظریاتِ من و و گرایش های روشنفکران دینی وجود دارد، و این طبیعی است، زیرا من و آنها از زمینه های مطالعاتی متفاوت، به مسایل می پردازیم. آنها به قول خودِ شان بر طرح مباحثِ “روشنگری دینی” معطوف اند، و من در حوزۀ دیگری کار می کنم و آن مواجهۀ فلسفی با مباحث فکری است، اما قدر مسلم این است که هم من از منظر تحلیل های فلسفی و نظریه های علوم انسانی و نیز آنها از منظر تفسیر مدرن و خردمدار از مقوله های دینی، از “خطر افراط گرایی” سخن می گوییم و در همین زمینه تحلیل های مان را ارائه می کنیم.
استاد اشراق به این نکته نیز اشاره کردند که: گفتمان نو اندیشی دینی اول اینکه یک دست نیست، با متد های متفاوت دنبال می گردد و شاید آن گونه که تصور می شود نتایجی حداکثری برای رهایی از کج اندیشی های متافزیک زدگی را نیز به بار نیارود، زیرا نو اندیشان دینی با وجودِ اینکه از پروژۀ روشنگری کانت سخن می گویند و بحثِ خرد گرایی را جدی می گیرند، اما وقتی سخن از “سکولاریسم” به میان می آید اتکای بیشتر شان به “سکولاریسم سیاسی” است، در حالیکه نظریه ها و تجربه های سیاسی بر مبنا های معرفت شناختی و فلسفی اتکا می کنند، این نگاه نشان می دهد که سکولاریسم از منظر سیاسی مبنا قرار نگیرد بلکه به جنبه های انتولوژیک، اپیستولوژیک و انتروپوژلویک آن اهمیت داده شود، از همین رو می توان گفت سکولاریسم در واقع یک جهانبینی و یک منظر گاه ناسوتی و همچنان فضای بریده از امورِ مأورایی است، که نباید تنها به امور سیاسی فروکاسته شود، اگر از نواندیشان دینی پرسیده شود که شما افزون بر تحقق سکولاریسم سیاسی، جنبه های مهمتر آن در ابعاد معرفتی، فرهنگی و اخلاقی را نیز در نظر دارید؟، در صورت پاسخِ منفی حق مطلب در بارۀ سکولاریسم ادا نمی شود، و در صورت پاسخ مثبت باید این بحث را با “گوهر مدرنیته” پیوند بزنیم.
استاد اشراق افزودند: همه می دانیم که سکولاریسم از پی آورد های مدرنیته است، و خودِ مدرنیته نیز از دل گسستِ معرفتی در غرب برخاسته و خردگرایی را در برابرِ “متافیزیک حضور ” نقش محوری داده است. مدرنیته در واقع بریدن و گسیختن از اصول ترانساندانت است، تجربۀ که حتی در غرب از آن به عنوان “پروژۀ ناتمام” یاد می شود و از سرشت دوگانۀ آن سخن گفته می شود، بنابراین وظیفۀ نواندیشان دینی بسیار سنگین است که از یک طرف متوجه قیاس ناپذیری متن ها و تجربه ها باشند، و از سوی دیگر راه حلی برای پارادوکس مواجهۀ امرِ قدسی خدامحور و خردِ سنجش گر انسان محور در پهنه های معرفت شناسی پیدا کنند، و از این رهگذر بینشِ نفی نظامِ تبعیض، تأکید بر روند های دموکراتیک و کانونی انگاشتن پلورالیزم را جابیاندازند.
استاد اشراق بحثِ مشکل روایتِ کلانِ مدرنیته را نیز یادآور شده افزودند: توجه داشته باشیم که “تجربۀ مدرنیته” هم بر بنای روایت کلان و تعمیمِ آن تجربه بر همۀ متن ها و زمینه ها نه تنها موفقیت آمیز نخواهد بود، که شاید بحران هایی را نیز از دنبال خواهد داشت، چیزی که مارشال برمن به عنوان “تراژیدی توسعه و رشد ” در دوران مدرن از آن نام برده است، فاوست گوته نیز نمونۀ تیپیک دوران مدرن به شمار می رود که حکایت از جنبه های تراژیک مدرنیت دارد. بنابراین گفته می شود خردگرایی مدرنیته با روایت کلان، یگانه نسخه نیست، به همین دلیل آرنست کاسیرر از قرائت های مختلف مدرنیته و روشنگری سخن به میان آورده است، کاسیرر مدعی است: روایت فرانسوی از عصرِ روشنگری با اصحاب دائره المعارفی چون دیدرو و دالامبر شناخته می شود، در حالیکه روایتِ آلمانیِ- هالندی- انگلیسی را از رهگذر برجستگانی مانندِ اراسموس ، لایب نیتس ، کانت و هگل می توان باز شناخت، وضعیتی که نقد هایی را نیز در پی داشته و مدافعان مدرنیته را به بازاندیشی وادار کرده است، به همین جهت هابرماس از “پروژۀ ناتمام مدرنیته ” سخن می گوید و آلن تورن با طرح “روایت های گوناگون مدرنیته ” از نیاز به “مدرنیتۀ بازسازی شدۀ مبتنی بر آزادی سوژه” سخن به میان آورده است، فراتر از آنها رویکرد های انتقادی اگزیستانسیالیستی، هرمنوتیک فلسفی و اندیشۀ پسامدرن نیز برای رهایی از مشکلات موجود نیز بحث های تازۀ را مطرح می کنند، همچنان تحلیلگرانِ حوزه های فلسفی از روایت های مختلف از روشنگری نیز سخن می گویند.
در ادامه استاد اشراق این نکته را نیز برجسته نمودند: برخی از نواندیشان دینی کارِ شان را نوعی روشنفکری دینی عنوان می کنند، این در حالیست که برخی از تحلیلگران در این ترکیب از تعارض سخن می گویند، چون روشنفکر آزاد می اندیشند؛ در حالی که فردِ متدین به دینِ مشخص باور دارد و نمی تواند آزاد باشد. بر این اساس، “روشنفکری دینی” را اصطلاح ناسازوار قلمداد می کنند، اما با وجودِ آن، هم در حوزۀ معرفت شناختی نسبت به خِرَد خوشبین اند، و دیسیپلین روش شناسی شان را نیز از روش شناسی فقهی جدا می کنند. ایشان ادامه داده گفتند: روشنگری دینی نیز نمی تواند از دایرۀ نقد بیرون باشد، بویژه اگر فعالان این حوزه از برخی قطعیت ها نیز سخن بگویند، این در حالیست که همۀ تفسیر ها برساخته های اجتماعی هستند و تنوع، از ویژگی اصلی آنها به شمار می رود، از همین رو ویتگنشتاین گفته است “بازی” نداریم، “بازی ها” یعنی “بازي هاي زبانی ” داریم، بنابراین تفسیرِ کامل و پایان یافته از دین هم نداریم، زیرا تفسیر های مان در بستر تاریخ لف و نشر پیدا کرده و فارغ از ویژگی های زمینه ای خود نیستند، بنابراین روندِ آن پایا نیست، بلکه پویاست.
در آن مراسم، استاد اشراق یادآور گردیدند: دغدغۀ مهمی که استاد محق در “از مُصحَف خِرَد” سخن گفته است، “وفادار نماندن جریان روشنگری دینی به روح معرفت جویی و حقیقت طلبی در سرزمین های ماست”، ایشان مشکل آن را ناشی از دفاع از “هویت” می داند که گریبان “محمد عبده و اقبال ” را هم گرفته است، این چیزی است که دکتر سروش نیز در قالب تز اسلامِ هویت و اسلام حقیقت، در بحثِ “رهايي از آفات هويت ” مهم انگاشته است، اما استاد اشراق توضیح نمودند: اینکه گفته می شود حقیقت ها برخورد و تنشی با هم ندارند و این هویت هایند که با همدیگر برخورد میکنند، بنابراین بر اسلامِ حقیقت تکیه کنیم و با هویتگرایی راه خشونت ورزی را باز نگذاریم، قابل تأمل است، زیرا نواندیشان دینی یکی از تفاوت های حقیقت و هویت را در احکام متفاوتی می دانند که بر آنها مترتب است و احکام حقیقت را نیز بر بنای صدق و کذب می شناسند، چیزی که در فلسفۀ دین محل مناقشه است.
وقتی “ایمان” جنبۀ اصلی دیانت شناخته می شود و حقیقتی که از رهگذرِ ایمان بر مؤمن مکشوف می گردد را مدِنظر داشته باشیم و از تلقی مان نسبت به حقیقتِ دینی به عنوانِ “صدق” یاآوری کنیم، چگونه با آموزه های پلورالیستی کنار بیاییم؟.
بحثِ کشفِ صدقِ آموزه های دینی در واقع از خلطی میان اطلاقات “حقیقت” حکایت می کند، این چیزی است که گرایش به سوی فلسفۀ تحلیلی را نیز نشان می دهد. دقت نکردن در بازی های زبانی و استوار کردن پایه های استدلالی و ندیدن جنبه ها و عوامل برون زبانی شاید ما را در کشفِ حقیقت مورد نظر ما کمک نکند و حتی از میدان نزاع بیرون نتواند، از همین جهت دکتر سروش پس از بن بست در بحثِ “هویت و حقیقت”، اینک چرخشی را تجربه می کند و آن این است که می گوید “صدق و کذب محصول تصدیق و تکذیبِ عقلاست و لاغیر، یا حقیقت، حقیقی نیست، اعتباری است”، بنابر این حقیقت برساختۀ ذهن انسان در عرصۀ توافق و اجماع عقلاست، امری که در چارچوبِ زبانی آن را بر می سازند. چیزی که با این نظر گادامر سازگاری دارد، یعنی “هستی که بتواند فهميده شود زبان اسـت”، او معتقد است که زبان آن واسطه یا رسانه ای است که در آن اندیشه و واقعيت با یکدیگر دیدار می کنند، یعنی “زبانمندی حقیقت”، چیزی که ریچارد رورتی پساتحلیلی معروف تعبیر دیگری دارد: از نظر وي “یك جمله نه از آن جهت قابل دفاع و موجه است كه حقيقت دارد و با واقعيت ها مطابق است، بلكه از این جهت موجه است كه افرادِ اجتماع بتوانند در مورد آن به توافق برسند “.
استاد اشراق در این مراسم در رابطه با بهره گیری از “اندیشۀ کم بنیه” مطرح شده بواسطۀ جیانی واتیمو نیز سخن به میان آورد و توضیح داد: جیانی واتیمو برای اینکه راه حلی برای بن بست تقسیم بندی حقیقت پیدا کند، نظریۀ “اندیشۀ کم بنیۀ ” را مطرح می کند، تجربۀ که فرایندِ “شناخت منجمد از واقعیت” را بر نمی تابد و بر واسازی بنیاد های تثبیت شده و نفی پندار های ذات گرایانه معطوف است، از همین رهگذر غرب آمادۀ تحول برای گذار از “وریتاس” به “کاریتاس” گردیده است. واتیمو این نکته را نیز برجسته می کند که: جواب هاي قطعي به پرسش های دربارۀ شناخت و حقيقت موجود نیست، زیرا هيچ امكاني براي فراتر رفتن از “ذهن” و “زبانِ” مان وجود ندارد، از همین رو زيستن در “زمانة تكثرِ مراجع” به ما نشان می دهد که خِرَد را نیز تنها معیار حقیقت ندانیم، زیرا حقیقت نیازمندِ بسترِ بین الاذهانی، “امپرسیونیسم جامعه شناختی” و کنار زدنِ ماسک تقدس از چهرۀ همۀ حقایقِ مطلق و غایی است.
استاد اشراق با وجودِ اینکه مطالعۀ کتاب “از مُصحَف خِرَد” را برای جوانان مفید معرفی کرد و توصیه نمود، بر برخی جنبه های محتوایی و سارختار ی آن نیز انگشت گذاشت و توضیح داد: از مُصحَف خرد” در واقع جمع آوری مقالاتی است که به گونۀ نسبی از روح واحدی برخوردار است، و البته کتاب با تعریف مشخص یک متن ساختارمند و منسجم نیست، من دوست داشتم نوشته ها با وجودِ ارزشمندی شان، به لحاظ ساختاری و تکنیک های پژوهشی نیز پرمایه می بودند، به گمان من چکیده و واژگان کلیدی در مقاله به خواننده کمک می نماید محتوای مقاله را متوجه شود. مقدمه مدد می رساند که خلاصۀ از کلیات مسئله و مختصری از پیشینۀ آن، ضرورتِ نوشتن مقاله و اهداف بنیادی و کاربردی آن را بیان نماید.
مقاله با داشتن موضوع موردِ بحث، مسئله ای را باید طرح کند و از پروبلماتیک آن سخن بگوید، و پرسش اصلی و پرسش های فرعی را در میان بگذارد، همچنان چارچوب نظری را تعریف نماید، از فرضیه و مفروض ها سخن بگوید و بر تعریف مفاهیم معطوف شود، افزون بر آنها متغیرها ( متغیر های مستقل و وابسته ) را معرفی کند و ابعاد موضوع را بکاود، روش تحقیق و هدف مقاله را توضیح دهد، از فایده و اهمیت موضوع حرف بزند، و نیز در موردِ سوابق بحث نیز معلومات ارائه کند، همچنان مناسب است حدود و نقطۀ مرکزی بحث را نیز نشان دهد، و بر سازماندهی تحقیق توجه کند و نتیجهگیری نماید و در آخر منابع را آن گونه که بایسته است معرفی نماید، نقل قول ها و معرفی منابع در کتابِ یاد شده آنگونه که ایجاب می کند به گونۀ معیاری جابجا نشده اند.
در پایان استاد اشراق یادآوری نمود: در “از مُصحَف خِرَد” استدلال هایی که مطرح می شده است با وجود اینکه در حوزۀ درون دینی کارآمدی بیشتر دارند، تلاش شده است توجیهات اش نیز خردپذیر و معاصر باشد، چیزی که از یک سو به قول ژان بودریار “ایدۀ فزون واقعیت ” افراط گرایان که فهم تفاوتِ امرِ واقعی و امرِ خیالی را برآنها بسته، نشانه بگیرد و از سوی دیگر افق تأویلی جدیدی را در زمینه های متنوع از منظرِ دین در برابرِ مخاطب بگشاید، چیزی که ارزشمند است و با سه نیاز زمانۀ ما همخوانی دارد: گشودگی، تنوع و تولرانس.
شایان یادآوری است: در مراسم یاد شده دکتر میرویس بلخی پژوهشگر ارشد روابط بین المللی و نویسندۀ کتاب استاد محمد محق نیز پیرامون موضوعات کتاب صحبت نموده و توضیحات لازم را ارائه نمودند.