نبراس، شمارۀ نهم، بهار 1404
ویژۀ خود و دیگری

نوع مقاله:  پژوهشی

نویسنده: سید حسین اشراق

نویسنده و پژوهشگر فلسفه

ORCID: 0009-0006-2459-4271

E- Mail: eshraq@nebras.eu

 

 

چکیده

در زمانِ ما دیگر نمی‌توان به غیرِ اندیشیدن به "دیگری" و بدونِ مهم انگاشتنِ او که متفاوت از ما می‌اندیشد، اندیشید و خود را تعریف نمود. وجودِ دیگری توجیه منطقی برای مطلق نبودنِ حقیقتی است که ما از درستی آن سخن می گوییم. "دیگری" باید همواره برای ما نشانۀ عدمِ انحصارِ حقیقت و توزیع مساوی صداها در افق مفهومی باشد. منطقی این است که تصوراتِ ما از خویشتن و دیگری را همواره در حالِ بهسازی و تکمیل شدن بیانگاریم و از داعیة "تمامیت " و "خود مرکز پنداری " فاصله بگیریم. امروزه همه از این نکته آگاهی یافته‌ ایم که فهم و دریافت و رفتار‌، چند طرفه است، برای سریان یافتن این دریافت در اندیشه و بینش ما، یک مانع وجود دارد: عادت به گمانه ها و شیوه‌ های تک ساختاری، اندیشیدن و عمل کردن به جزم های  زیستن در یک ساختارِ خاص. این مسئله چه بسا به عنوانِ حفظِ هویت، خود را موجه نشان دهد، اما افراط و تفریط در این رابطه غیرِ قابل توجیه تلقی می شود. افتادن در ورطة تحجرِ تک‌ محوری و عدمِ احترام به اصلِ تنوع، خطرِ ازدیاد سموم ارتباطی در میان جامعه را دامن می زند. در شرایطِ موجود که نیاز به تسامح ، گفتمانِ مطرح معاصر به شمار می رود و به عنوانِ خصوصیتِ عینی حیاتِ اجتماعی معاصر در آمده است، می باید همپذیری افق ‌ها و اندیشه‌ های متفاوت را جدی بگریم و تنقیح پیشداوری های مان را با توجه به اساسی بودنِ "بینامتنیت " در دورانِ کنونی به عنوانِ نقطة عزیمتِ ترویج حقیقتِ تواضعی در برابرِ ایقان یک سویه مهم به شمار آوریم

   واژه های کلیدی:  خود، دیگری، تنوع، دیالکتیک، دیالوگ، حقيقتِ چندآوا، سوژه زدايي

موضوعات: دیگری، چندآوایی حقیقت، تسامح، گفت‌وگو

 

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: دکتر محمد قاسم وفایی زاده

دکترای روابط بین الملل و استاد روابط بین الملل در دانشگاه کانازاوا – جاپان

E- Mail: Varasy@gmail.com

چکیده:

این نوشته به بسط مفهوم "دیگری" در حوزه مباحث هستی شناختی و جامعه شناسی سیاسی می پردازد و با تکیه بر دیالکتیک "خود" و "دیگری" روند برساختِ اجتماعی و تحول گفتمانی را در شکل دهی "دیگر" به بررسی می گیرد. یکی از مؤلفه های اساسی در تکوینِ "دیگر رادیکال" روند هویت سازی است که به تقابل خصمانه با "دیگری" منجر می شود. این نوشته، با استعانت از دو دیدگاه عرفانی و اخلاقی به ساختار شکنی جهانی بینی "من / ما" محور مبتنی بر  بر دوگانگی متخاصم "من" و "دیگری" می پردازد و سامان دهی سیاسی نهاد دولت-ملت را بر اساس نظم مردم سالار و متکی به قرارداد اجتماعی عادلانه به عنوان راه حلی برای پایان دادن به دیگر سازی خصمانه و فراهم آوری توجیهات خشم و خشونت در برابر آنان توصیه می نماید

واژگان کلیدی : دیگری، خود، هویت، ملت، نهاد، هستی شناختی، برساخت، روابط اجتماعی

موضوعات: دیگری، دیگرسازی، هویت، گفتمان سیاسی

 

نوع مقاله:  پژوهشی

نویسنده: دکتر اﻣﯿﺮ ﻋﻠﯽ ﻧﺠﻮﻣﯿﺎن

دکترای ادبیات انگلیسی از دانشگاه لستر انگلستان و عضو هیأت ﻋﻠﻤﯽ داﻧﺸﮕﺎه ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻬﺸﺘﯽ تهران 

 

چکیده:

مفهوم «دیگری» در دوران معاصر، جایگاهی بی‌سابقه در حوزه های دانش کسب کرده و این مقاله به واکاوی آن در چهار بُعد اصلی اندیشۀ ژاک دریدا می‌پردازد. دریدا با نقد اصطلاحاتی چون کلام-خرد محوری، نرینه‌محوری و اروپاکانونی، فلسفۀ غرب را اسیر یک چارچوب متافیزیکی خودمحور می‌داند که «خویشتن» را برتری داده و «دیگری» را به حاشیه می‌راند. با تکیه بر نظریات گفتگوگرا، دریدا تأکید می‌کند که هویت و زبان نمی‌توانند مستقل از غیریت وجود داشته باشند؛ زیرا «دیگری» همواره درون «خویشتن» حضور دارد و فردیت مستقل را به یک انتزاع تبدیل می‌کند. در این زمینه، مفهوم بنیادین «تفاوت-تعویق» دریدا توضیح می‌دهد که معنا از طریق تعویق و بازی رابطه‌ای دائمی میان خود و دیگری شکل می‌گیرد. در نهایت، زبان ادبی به‌مثابۀ خطاب به «دیگریِ غایب»، نمونۀ پارادایماتیک عمل واسازی است که می‌کوشد از متافیزیک حضور گذر کرده و با شکستن مرزهای درون و بیرون متن، وعدۀ رهایی را در تفکر می‌نشاند. این مقاله با تبیین این محورها، جایگاه و اهمیت حیاتی «دیگری» را در نقد پسا‌ساختارگرا و ساختارشکنی دریدایی روشن می‌سازد

واژگان کلیدی : دیگری، خود، هویت، ملت، نهاد، هستی شناختی، برساخت، روابط اجتماعی

موضوعات: دیگری، برساخت اجتماعی هویت، دیگری‌سازی رادیکال، دوگانگی متخاصم

نوع مقاله:  پژوهشی

:نویسندگان

دکتر سید عبدالصمد مشتاق

دکترای جامعه شناسی و استاد دانشگاه تعلیم و تربیه کابل

ORCID ID: 0000-0003-1740-8013

                                                   E-Mail: abdulsamad.moshtaq@gmail.com

 

محمد ناطقی

استاد جامعه شناسی دانشگاه تعلیم و تربیه کابل

  E- Mail: Moh.nadery@gmil.com

 

چکیده:

  در این مقاله به مفهوم  غیریت سازی و تبعات آن در جامعۀ افغانستان پرداخته شده است. داده های مورد تحلیل در این مقاله به شیوه ی تلفیقی (تحلیل محتوای کیفی و پیمایشی ) گرد آوری گردیده  و با یک رویکرد فرا تحلیل گرایانه مورد بحث قرار  گرفته است. برای آشکار ساختن فضای معنایی و گسترۀ مفهومی "غیریت سازی" از مرتبط ترین و تبیین کننده ترین رویکرد های نظری بهره برده شده و سعی گردیده است تا بستر مناسب علمی برای کند و کاو در سویه های متکثر این موضوع فراهم آید. با الهام گیری از دیدگاه های نظری مطروحه پیرامون غیریت سازی، تلاش شده است تا نقبی به درون جامعه افغانستان زده شود؛  از رهگذرِ این نقب به تحلیل پارامتر های پرداخته شده است که به عنوان عمده ترین پی آورد های غیریت سازی در افغانستان به حساب می آید. در نتیجه مواردی چون: جدایی گزینی، افول اعتماد تعمیم یافته اجتماعی، تبعیض سیستماتیک و کم رنگ شدن وفاق اجتماعی به منزلۀ پیامد های نا میمون غیریت سازی در بستر اجتماعی- تاریخی افغانستان  مورد بحث و بررسی قرار گرفته است

.واژگان کلیدی: غیریت سازی، جدایی گزینی، اعتماد اجتماعی، تبعیض ، وفاق اجتماعی

.موضوعات: غیریت‌سازی، افغانستان، تبعیض، وفاق اجتماعی

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: سارا مقدوری

کارشناس ارشد فلسفۀ غرب

      Saramaghdouri63@gmail.com

 

چکیده

کارل یاسپرس فیلسوف بزرگ اگزیستانس مانند سایر فیلسوفان این حوزه، هستی و وجودِ آدمی را در گرو "هستى- در – عالم" و "هستى - با - دیگران‌" مى‌داند. یکى از مفاهیم بنیادین فلسفۀ وی، مفهوم "دیگری" است که به گونۀ عمیق تر نسبت به فلسفۀ سایر فیلسوفان اگزیستانسیالیست مطرح شده است، زیرا نزدِ وی، فرد، خویشتنِ خویش را به وسیلۀ "دیگری" درک مى‌کند. ارتباط با "دیگری" در واقع به معنای انتقال احساسات و افکار به "دیگرى" یا ارتباطی در بسترِ حیات اجتماعی برای برطرف کردن نیازهای ذاتی نیست؛ بلکه نسبتى است در زمینۀ اگزیستانس داشتن؛ نسبتی بین‌الاذهانى و مبتنی بر نوعى احترام متقابل. می توان گفت که چون نزدِ یاسپرس، اگزیستانسِ انسان فاقد وجه نظری است و در عمل و انتخاب ظهور می کند، لذا ارتباط با "دیگری" نیز از جمله موقعیت هایی محسوب می شود که ظهور اگزیستانس آدمی را ممکن می سازد. در مقالۀ حاضر تلاش می شود که با بررسی مفهوم "دیگری" و نسبت و ارتباط این مفهوم با سایر مفاهیم مهم فلسفی یاسپرس، اهمیت و جایگاه آن در فلسفۀ وی روشن شود

واژگان کلیدی: دیگری، اگزیستانس، ارتباط، تعالی، خود آگاهی، بین الاذهانی

موضوعات: یاسپرس، دیگری، اگزیستانس، هستی

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: جاوید راحل

 استاد دانشگاه و کاندیدای دکتری اندیشۀ سیاسی

 jawidrahil@gmail.com

چکیده

  مفاهیم «خود» و «دیگری» پیوندی ژرف با تاریخ فلسفه دارند و در سیر نظریه‌های انسان‌شناختی همواره در نسبت با یکدیگر معنا یافته‌اند. در فلسفۀ یونان باستان، این نسبت برای نخستین‌بار صورت‌بندی نظری یافت؛ در قرون وسطی، مفهوم «دیگری» در ساختار کلیسای مقدس بار الاهیاتی گرفت؛ و در عصر دکارت، «خود» به مثابۀ سوژۀ خودبنیاد و «دیگری» به‌منزلۀ ابژۀ شناخت در مرکز تأمل فلسفی قرار گرفت ــ روندی که تا فلسفۀ کانت و دوران مدرن تداوم یافت. با ظهور اگزیستانسیالیسم و پدیدارشناسی، «دیگری» بار دیگر در مقام آینۀ ظهور «خود» اهمیت هستی‌شناختی پیدا کرد. در عرفان اسلامی نیز، به‌ویژه در اندیشۀ ابن‌عربی و مولانا، «دیگری» نه صرفاً مقابلِ خود بلکه پیش‌شرطِ تحققِ خودشناسی تلقی شد. در عرصۀ سیاست، خودمحوری مبنای نظام‌های خودکامه گشت و «دیگری» در قالب دشمن، حذف یا طرد شد. در بافت تاریخی افغانستان، این خودمحوری و دشمن‌پنداریِ دیگری، مسیر شکل‌گیری گفتمان فرهنگی و فرایند توسعه را به بن‌بست کشانده است. قبیله‌گرایی به‌مثابۀ صورت نهادینه‌شدۀ خودمحوری، در غیاب رابطۀ مبادله‌ای میان «خود» و «دیگری»، به بازتولید مداوم خصومت انجامیده است. در چنین زمینه ای، بازآفرینی رابطۀ عقلانی و دیالوگی میان «خود» و «دیگری» شرط بنیادی گذار از منطق طرد و سلطه به افقِ هم‌پذیری و هم‌زیستی است؛ افقی که می‌تواند کشتی فرورفتۀ جامعۀ افغانستان را از طوفان خود بنیادی و خودبرترپنداری به ساحل گفت‌وگو و تفاهم برساند

کلید واژه : خود، دیگری، خودمحوری، دشمن پنداری، هویت، قبیله‌گرایی، هویت

موضوعات: خود، دیگری، خودمحوری، گفت‌وگو، افغانستان