نبراس، شمارۀ دهم، تابستان 1404
ویژۀ جنبه های اندیشۀ میان فرهنگی

 

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسنده: سید حسین اشراق

پژوهشگر حوزۀ فلسفه

ORCID: 0009-0006-2459-4271

E- mail: eshraq@nebras.eu

 

چکیده

  تحلیل نسبتِ "فلسفۀ میان‌فرهنگی " و "انسان‌شناسی فلسفی " نشان‌دهندۀ پیوندِ ژرف و ساختاری میان این دو عرصۀ اندیشه‌ورزی است. نوشتار پیش رو بر مفهوم "جایگاه‌مندی برون‌مرکزی انسان " تمرکز دارد؛ مفهومی که از بنیادهای محوری اندیشۀ هلموت پلسنر ، فیلسوف آلمانی و یکی از بنیان‌گذاران انسان‌شناسی فلسفی در قرن بیستم، به شمار می‌رود. این مفهوم، بیانگر ویژگی یگانۀ انسان است که به او امکان می‌دهد خود را نه تنها به مثابۀ موجود درون‌گرای زیسته، بلکه به‌عنوان هستندۀ اندیشنده و ناظر در نسبت با جهان و دیگری بازشناسد. انسان با تکیه بر این توانایی بنیادین، در بسترهای متنوع فرهنگی و زیستی، به تأمل در موقعیت خویش می‌پردازد و در کنش متقابل با دیگری، نمود هستی‌شناسانه خود را بازتاب می‌دهد. مفهوم "برون‌مرکزی بودن" افزون بر جنبه‌های اخلاقی و فرهنگی، با ساختارهای بنیادین هستی انسان نیز پیوند دارد. این مفهوم بر توانایی انسان در فاصله‌گذاری با خود، و فهم خویش همچون "پرسشِ گشوده " تأکید می کند، ظرفیتی که زمینه‌ساز گشودگی هستی آدمی و امکان مواجهۀ چندسویه او با واقعیت است. از همین رو، انسان‌شناسی فلسفی می‌تواند نقش مؤثری به‌مثابۀ زمینۀ نظری و روشی برای فهم و پیشبرد گفتگوهای میان‌فرهنگی در جهان معاصر ایفا کند. جهانی که در آن تنوع روزافزون و کثرت فرهنگی، ما را به سوی چارچوب‌هایی نو برای تبیین تفاوت‌ها و همپوشانی‌های میان فرهنگ‌ها، و همچنین دستیابی به فهمِ ژرف‌تر از انسان و جایگاه او در جهان چندفرهنگی، سوق می‌دهد.  در این راستا، بازنگری در مفهوم "جایگاه‌مندی برون‌مرکزی" در بستر انسان‌شناسی فلسفی، نه تنها نسبتِ انسان با زیست‌جهان خویش را تبیین می‌کند، بلکه افق‌هایی تازه برای تحلیل موقعیت‌های فرهنگی و انسانی می‌گشاید. این پژوهش می‌کوشد نشان دهد چگونه انسان‌شناسی فلسفی می‌تواند بسترِ پربار و پویا برای توسعۀ گفتگوهای میان‌فرهنگی فراهم آورد و به شکل‌گیری فهم متقابل در جهان امروز یاری رساند

واژه‌های کلیدی: فلسفۀ میان‌فرهنگی، انسان‌ شناسی فلسفی، جایگاه مندی برون ‌مرکز، تنوع، پولیفونی، پولی لوگ، پلورالیسم

موضوعات: فلسفه میان‌فرهنگی، انسان‌شناسی فلسفی، برون‌مرکزی، انسان

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: فهیمه نصیری

استادیار گروه علوم تربیتی و مشاوره، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

ORCID: 0000-0002-5142-4378

Email: F_nasiri@pnu.ac.ir

 

چکیده

 پژوهش حاضر با هدف استخراج مبانی فلسفۀ میان فرهنگی با روش پژوهش تحلیل محتوای کیفی انجام شد. ابزار گردآوری داده های پژوهش، مصاحبۀ نیمه ساختاریافته بود. نمونه به صورت هدفمند از میان شش صاحب نظر فلسفۀ میان فرهنگی، که دارای کتاب و مقاله در این زمینه بودند، انتخاب شد. یافته ها نشان داد، مبانی فلسفۀ میان فرهنگی با توجه به مبانی نظری و همچنین از دیدگاه این صاحب نظران در بحث هستی شناسی دو مؤلفه ساختار متحول و متکثر هستی؛ و معنای متکثر زندگی را شامل می شود. در بحث معرفت شناسی شامل چهار مؤلفه منتشر بودن حقیقت؛ خودشناسی و دیگرشناسی؛ مفاهمه از طریق گفتگوی مبتنی بر استدلال؛ و برخورداری از ساحتی کثرت گرایانه است و در بحث مبانی انسان شناسی شامل چهار مؤلفه پیوستگی انسان با طبیعت؛ اجتماعی بودن انسان؛ برخورداری انسان از آزادی و مسئولیت اجتماعی؛ و همچنین برخورداری ذاتی انسان از فکر و فلسفه می باشد، و در نهایت در بحث ارزش شناسی دربرگیرندۀ چهار مؤلفه برخورداری از ساحتی نسبی گرایانه، برخورداری از ساحتِ کثرت گرایانه، برخورداری از ساحتی استکبارستیزانه، و برخورداری از ساحتی زیبایی شناسانه می باشد

واژگان کلیدی: فلسفه میان فرهنگی، هستی شناسی، معرفت شناسی، انسان شناسی، ارزش شناسی

موضوعات: فلسفه میان‌فرهنگی، پیوستگی انسان با طبیعت، معنای متکثر زندگی

نوع مقاله: پژوهشی (  به زبان آلمانی )

نویسنده : پروفسور دکتر رام آدهار مال/ فیلسوف و استاد ارشد فلسفه در دانشگاه فریدریش شیلر ینا 

  E- mail: ramren. mall@ gmail.com

ترجمه به انگلیسی: مایکل کیمل  / جامعه شناس

ترجمه به فارسی: مکارم داریوش / دانشجوی فلسفه در دانشگاه سوربن  پاریس 

 E- mail: Makarimdariosh@gmil.com

 

   چکیده

    در این مقاله ، رام آدهار مال با تأکید بر ضرورت شناسایی و به‌رسمیت‌شناختن سنت‌های متنوع فلسفی، استدلال می‌کند که این سنت‌ها در حقیقت نمودها و تجلی‌های گوناگون "فلسفۀ جاودان " هستند. از منظر وی، فلسفۀ میان‌فرهنگی نه در پی حذف تفاوت‌ها، بلکه در تلاش برای میانجی‌گری میان دو قطب اساسی است: از یک‌سو، فلسفه‌هایی که در بسترهای تاریخی و فرهنگی خاص شکل گرفته ‌اند، و از سوی دیگر، ایدۀ فلسفۀ جهان روا  که خود فراتر از هر فرهنگ خاصی قرار دارد و داعیۀ فراگیری دارد. از لحاظ روش‌شناختی، فلسفۀ میان‌فرهنگی بر بنیان مطالعات تطبیقی استوار است، به‌ویژه در زمینه بررسی نسبت‌ها و تفاوت‌های میان سنت‌های فلسفی در فرهنگ‌های مختلف. اما مال هشدار می‌دهد که نه "فلسفۀ جهان‌روا" را می‌توان در شکلِ ناب و مجرد بازشناخت، و نه فلسفه‌های فرهنگی را می‌توان واجد وحدت درونی و هم‌گونی کامل دانست. هر سنت فلسفی، حتی در درون خود، با تکثرِ پرسش‌ها، تفسیرها و سطوح گوناگون معنا روبه‌رو است. به بیان دیگر، همان پرسش‌‌هایی که در بستر میان‌فرهنگی به شکل چالش های ترجمه، تفسیر و تفاهم متجلی می‌شوند، در درون هر فرهنگ نیز، هرچند به صورتِ متفاوت و با ظرافت‌های خاص خود، وجود دارند و نیازمند تأمل و واکاوی جدی‌اند. بر پایه این ملاحظات، آدهار مال تحولات بنیادین برای تحقق فلسفۀ میان‌فرهنگی پیشنهاد می‌کند: تغییر افق ذهنی و رهایی از تعصبات، گشودگی به سنت‌های دیگر، به‌رسمیت‌شناختن روایت‌های مغفول، بازنگری در تاریخ فلسفه و پی‌گیری "وحدت بدون یکنواختی "؛ وحدتی که در گفتگوی انتقادی میان سنت‌ها و کشف ظرفیت‌های مشترک انسانی در دل تفاوت‌ها معنا می‌یابد

واژگان کلیدی: فلسفۀ میان‌فرهنگی، تکثر فرهنگی، گفت‌وگوی میان‌فرهنگی، هرمنوتیک، ترجمه فرهنگی، فلسفۀ جهان‌شمول، یگانگی در کثرت

موضوعات:  فلسفه میان‌فرهنگی، سنت‌های فلسفی، فلسفۀ جهان‌روا، گفتگوی انتقادی

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: سید عبدالبصیر مصباح

 استاد روزنامه‌نگاری و مدیرمسئول رسانه‌ پل‌سرخ

Mesbah@polesorkhmedia.com

 

چکیده

پژوهش حاضر با هدف شناسایی رویکردهای دیاسپورای افغانستانی در آلمان در پیوند به ارتباطات فرهنگی با جامعۀ میزبان، از طریق مصاحبۀ عمقی با 12 تن از فرهنگیان افغانستانی ساکن در شهرهای مختلف آلمان انجام شده است. این تحقیق در چارچوب نظریۀ فرهنگ‌پذیری و با استفاده از روش تحلیل مضمون، به این پرسش پاسخ داده است که دیاسپورای فرهنگی افغانستان در آلمان، چه گفتمانی دربارۀ شیوۀ تعامل با جامعۀ آلمانی را مد نظر دارند و از کدام روایت‌ها به بسترهای ارتباطات میان‌فرهنگی دوجامعه نگاه می‌کنند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در سطح کلان سه رویکرد عمده (فرهنگی-تعاملی)، (محافظه‌کارانه) و (انتقادی رادیکال) در میان دیاسپورای افغانستانی مبتنی بر چگونگی تعامل فرهنگی با جامعۀ میزبان وجود دارد.  براساس این پژوهش، وزنۀ رویکرد تعاملی ـ که بر گفتگو، ادغام اجتماعی و بازخوانی نوروز در افق جهانی استوار است ـ در مقایسه با دو رویکرد دیگر، قوی‌تر و کارآمدتر ارزیابی می‌شود. در این میان، رویکرد محافظه‌کارانه بر حفظ اصالت و مرزهای فرهنگی تأکید دارد، و رویکرد انتقادیِ رادیکال به نقد ساختاری جامعۀ میزبان و جامعۀ بومی می‌پردازد. مشارکت‌کنندگان پژوهش پیشنهاد می‌کنند که بازخوانی نوروز از منظر "فرهنگ سبز" و "زیست‌بوم‌محور" می‌تواند آن را به بسترِ مناسب برای گفتگو با جامعۀ میزبان تبدیل کند. همچنین، مشارکت نخبگان مهاجر در پروژه‌های تحقیقاتی، سمینارهای دانشگاهی، ترجمۀ آثار فرهنگی و تولید دانش میان‌فرهنگی از ارزش و تأثیرگذاری بالایی برخوردار است

واژگان کلیدی: ارتباطات میان‌فرهنگی، دیاسپورا، انجمن‌های فرهنگی، نوروز، رسانه‌های تبعیدی، مشارکت، ادغام افق ها

موضوعات: دیاسپورای افغانستانی، تعامل میان‌فرهنگی، نوروز.

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: سید برهان الطافی

 دانشجوی دکتری تخصصی روابط بین الملل دانشگاه گیلان ـ ایر

   E- mail: borhan.altafy@gmail.com

 

چکیده

  مفهوم جهانی‌شدنِ میان‌فرهنگی، به‌منزلۀ فرآیندی تاریخی، اقتصادی، سیاسی و زبانی، فرصت‌ها و چالش‌های متعددی را فراروی جوامع گوناگون قرار داده است. یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهد که تعاملات میان فرهنگی به‌عنوان فرصت‌های ارتباطی، رسانه‌ها و مهاجرت به‌مثابۀ ابزارهای انتقال و تبادل، گفتگو به‌مثابۀ امکان زیست مشترک، و تقویت زبان جهانی به‌عنوان بستری برای تفاهم بین‌المللی، از جمله فرصت‌های جهانی‌شدنِ میان‌فرهنگی به‌شمار می‌روند. در مقابل، چالش‌های این روند را می‌توان در قالب افتراق‌های فرهنگی، تعارض‌های هویتی، نابرابری‌های اقتصادی و اجتماعی، و موانع زبانی و ارتباطی تحلیل کرد. مفهوم "جهانی‌شدنِ فرهنگ" چارچوب نظری این پژوهش را تشکیل می‌دهد. پرسش اصلی آن است که جهانی‌شدنِ میان‌فرهنگی چه فرصت‌ها و چالش‌هایی را برای جوامع پدید می‌آورد. فرضیۀ پژوهش بر این پیش‌فرض استوار است که جهانی‌شدنِ میان‌فرهنگی می‌تواند هم‌زمان، هم فرصتی برای نزدیکی فرهنگ‌ها و نیز تهدیدی برای تنوع فرهنگی به‌شمار آید. روش پژوهش توصیفی ـ تحلیلی است و گردآوری داده‌ها از طریق مطالعات کتابخانه‌ای صورت گرفته است

واژگان کلیدی: جهانی‌شدن، میان‌فرهنگی، جهانی‌شدن میان‌فرهنگی، گفتگوی میان‌فرهنگی، هویت و تفاوت فرهنگی

موضوعات: جهانی‌شدن میان‌فرهنگی، تعامل و گفتگو، هویت و تنوع فرهنگی

نوع متن:  سخنرانی علمی

ارائه کننده: پروفیسور فرانتس مارتین ویمر - فیلسوف معاصر اتریشی

E- mail: franz.martin.wimmer@univie.ac.at

برگردان کننده به فارسی: مکارم داریوش

دانشجوی فلسفه در دانشگاه پانتئون سوربن پاریس

E-mail: makarimdariosh@gmail.com

  

چکیده

   این نوشتار با تمرکز بر نسبت فلسفه و گفتگوی میان‌فرهنگی، به تبیین ضرورت و امکان «گفتگوهای چندجانبۀ میان‌فرهنگی در فلسفه» می‌پردازد. نویسنده بر این باور است که فلسفه، صرف‌نظر از خاستگاه فرهنگی‌اش، همواره با معضل بنیادینی به نام «فرهنگ‌مندی» مواجه است؛ بدین معنا که هر اندیشۀ فلسفی در چارچوب زبان و نظام نمادینِ خاص پدید می‌آید و از پیش‌فرض‌های فرهنگی ویژه‌ای تأثیر می‌پذیرد. از این رو، فلسفه برای دستیابی به فهم‌پذیری و اعتبار جهانی ناگزیر است در بستر گفتگوهای چندجانبه، یعنی «پُلی‌لوگ»، خود را در معرض بازسنجی و نقد متقابل سنت‌های دیگر قرار دهد.  در این چشم‌انداز، گفتگوی چندجانبه نه به‌منزلۀ گفتگوی میان فرهنگ‌ها یا ادیان، بلکه میان فیلسوفانی در نظر گرفته می‌شود که با اتکا به استدلال‌های نظری، به روشن‌سازی و نقد مفاهیم یکدیگر می‌پردازند. چنین گفتگویی، بر خلاف تعاملات محدود به فهم متقابل یا فلسفۀ تطبیقی، هدفی فراتر دارد: گسترش افق‌های مفهومی و نظری از طریق مشارکت فعال سنت‌های فلسفی گوناگون در حل مسائل مشترک. در نتیجه، فلسفه تنها از رهگذر گفتگوی چندجانبه میان‌فرهنگی می‌تواند از خطر مرکزگرایی فرهنگی ـ چه به شکل انحصارگرایانه و چه نسبی‌گرایانه ـ رهایی یابد و به سوی نوعی جهان‌شمولی انتقادی و پویا حرکت کند.

واژگان کلیدی: فلسفۀ میان‌فرهنگی، گفتگوی چندجانبه، پُلی‌لوگ، فرهنگ‌مندی فلسفه، جهان‌شمولی، مرکزگرایی فرهنگی، نقد متقابل

موضوعات: جهانی‌شدن میان‌فرهنگی،  هویت و تعامل

 

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: جاوید راحل

پژوهشگر و کاندیدای دکتری اندیشه های سیاسی

E-mail: jawidrahil@gmail.com

چکیده

این مقاله با تکیه بر یک چارچوب نظری میان رشته ای که آراء رام ادهرمال، رائول فورنه - بتانکور و بواونتورا دِ سوزا سانتوس را در حوز ه های فلسفۀ میان فرهنگی، پسااستعماری و معرفت شناسی رهایی بخش به هم پیوند می زند، به واکاوی امکان های گفتگوی میان فرهنگی در بستر چندپارگی فرهنگی افغانستان می پردازد. افغانستان، با تاریخِ پر فراز و نشیب از زیست جهان  های متکثر قومی، زبانی و مذهبی، امروز با چالش هایی ساختاری و معرفتی مواجه است که مانع شکل گیری فضای تفاهم و تعامل انتقادی میان خرده فرهنگ ها می شوند. در این مطالعه، با استفاده از روش کیفی و رویکرد نظری  تحلیلی، تلاش شده است ظر فیت های نهفته در سنت های اجتماعی مبتنی بر مدارا، تجربه های تاریخی زیست مشترک، و خرد محلی برای احیای امکان گفتگوی معطوف به درک متقابل شناسایی شوند. یافته های مقاله نشان می دهند که علیرغم گسست های فرهنگی و بازتولید سازوکارهای حذف و طرد، زمینه هایی برای بازسازی افق های میان فرهنگی وجود دارد که می توانند مبنا ی نظری و عملی برای بازاندیشی در باب تفاهم و همزیستی در بافتار افغانستان باشند

واژگان کلیدی: اندیشه میان فرهنگی، گفتگوی فرهنگی، افغانستان، تنوع، چندپارگی فرهنگی

موضوعات: اندیشۀ میان‌فرهنگی، بستر چندپارچۀ افغانستان، بازاندیشی در باب همزیستی