"فصلنامۀ علمی ـ پژوهشی نبراس، شماره 12، زمستان 1404؛ ویژه "در سپهر هرمنوتیک
سید حسین اشراق
چکیده
این مقاله با تمرکز بر مفهوم «سوژۀ ازهمگسیخته»، در پی واکاوی وضعیتِ انسان معاصر در پرتو افق هرمنوتیکیِ فهم است. در جهانی که با فروپاشی روایتهای کلان، بحران معنا و همگسیختگی خودآگاهی همراه است، سوژه دیگر موجودِ منسجم و خودبسنده تلقی نمیشود، بلکه در فرایند تفسیر مداومِ «خود و دیگری» شکل میگیرد. شکسته شدنِ سوژه در این معنا نه تنها رویدادِ روانشناختی، بلکه تجربهای هرمنوتیکی است که در آن، معنا همواره در تعلیق، بازتفسیر و ناتمامی باقی میماند. پژوهش حاضر با بهرهگیری از آموزههای هرمنوتیک معاصر، فلسفۀ پساساختارگرا، فلسفۀ ذهن و روانکاوی، میکوشد نشان دهد که گسست و چندپارگی سوژه، بازتابی از بحران فهم در دوران مدرن است؛ بحرانی که در اندیشههای فروید، لاکان، فوکو، دریدا و ویلیام متیوز به شیوههای گوناگون تبیین شده است. در این چارچوب، هرمنوتیک نه تنها روش تأویل متن، بلکه شیوۀ وجودیِ سوژه در نسبت با معناست؛ سوژهای که در فرایند تفسیر، خود نیز دگرگون و چندپاره میشود. افزون بر این، رویکردهای معاصر هرمنوتیکی، با تأکید بر ساختارهای قدرت، زبان و تجربههای میانفرهنگی، نشان میدهند که فهم سوژه و معنا همواره در زمینههای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی شکل میگیرد و هیچگاه از متنِ زمانه و دیگری جدا نیست. بدین ترتیب، هرمنوتیک معاصر به ما امکان میدهد تا «سوژۀ ازهمگسیخته» را نه تنها به مثابۀ بحران فردی، بلکه به عنوان تجربهای در همتنیده با جهان اجتماعی و فرهنگی، و عرصهای برای بازآفرینی معنا و هویت تحلیل کنیم. از این منظر، «سوژۀ ازهمگسیخته» را میتوان نشانهای از بحران و در عین حال امکانی برای بازسازی هویت و معنا دانست. از هم گسیخگی در اینجا به معنای گشودگی به افقهای تازۀ فهم است؛ جایی که انسان با پذیرش گسستهای درونی خویش، امکانِ گفتگو و بازآفرینی خود را در جهان معاصر بازمییابد. بدینسان، هرمنوتیک به افقی بدل میشود که در آن شکستن، نه پایان، بلکه آغازِ فهمِ نو از سوژه است
واژگان کلیدی: سوژۀ ازهمگسیخته، هویت، عاملیت انسانی، مرکزیتزدایی، کنش فلسفی، قدرت، معنا
دکتر محمد قاسم وفایی زاده
چکیده
این مقاله به بررسی نقش هرمنوتیک و فهم تفسیری در تحلیل کنشها و پدیدههای سیاسی میپردازد و این پرسش بنیادین را طرح میکند که آیا سیاست را میتوان تنها به مجموعهای از تصمیمهای عقلانی، رفتارهای قابل اندازهگیری یا محاسبات ابزاری فروکاست، یا آنکه کنش سیاسی همواره در بستر افقهای معناییِ تاریخی، زبانی، فرهنگی و هویتی شکل میگیرد و مستلزم فهم تفسیری است. هرچند در سنت مسلط علم سیاست و جامعهشناسی سیاسی، با وجود گشایشهای روششناختی معاصر، هنوز تجربهگرایی، رفتارگرایی و عقلانیت ابزاری نقش تعیینکنندهای دارند، اما این رویکردها بیشتر از درک لایههای معنایی و زمینهمند کنش سیاسی ناتوان میمانند. کنشهای سیاسی نه در خلأ، بلکه در چارچوب زبان، روایتهای تاریخی، سنتهای اجتماعی و صورتبندیهای هویتی پدیدار میشوند و بیتوجهی به این افقها به فهمِ تقلیلگرا از سیاست میانجامد. مقاله با مرور تحول هرمنوتیک از تفسیر متن به فهم کنش اجتماعی، ابتدا به آرای ویلهلم دیلتای و ماکس وبر پرداخته و محدودیتهای تلقیهای تجربهگرا و رفتارگرا در علم سیاست قرن بیستم را برجسته میسازد. سپس با تمرکز بر هرمنوتیک فلسفی هانس-گئورگ گادامر و چارلز تیلور، بهویژه مفهوم امتزاج افقها، تاریخیبودن فهم، نقش بنیانی زبان، فرهنگ و هویت، و نقد فردگرایی روششناختی را مورد تحلیل قرار میدهد. استدلال اصلی مقاله آن است که رویکرد تفسیری، هرچند با نقدهای بجایی مواجه است، میتواند نه بهعنوان بدیلی تمامعیار، بلکه بهمثابۀ مکملی برای رویکردهای تجربهگرا، افق فهم عمیقتری از سیاست فراهم آورد؛ افقی که بهویژه برای تحلیل کنش سیاسی در جوامع متکثر، در حال گذار، و درگیر دینامیزمهای فعال هویتی، زبانی و فرهنگی، اهمیتِ تعیینکننده دارد
واژگان کلیدی: هرمنوتیک، فهم تفسیری، زبان، سیاست، هویت، فرهنگ، تاریخمندی
دکتر سید عبدالصمد مشتاق و محمد ناطقی
چکیده
این مقاله به کندوکاوی در زوایای گوناگون نسبت هرمنوتیک و آنچه در مدرنیته متأخر «چشماندازهای آخرالزمانی سکولار» نامیده میشود، میپردازد. ادعای اصلی نوشتار آن است که بحران معاصر نه در فقدان معنا، بلکه در تمرکز و انحصار تفسیر ریشه دارد؛ وضعیتی که در آن آینده از طریق روایتهای عظما و قدیسانه تکنوکراتیک و بوروکراتیک از پیش تفسیر شده و افقهای فهم بهطور ساختارمند منقبض میشوند.
با اتکا بر تحلیلهای زیگمونت باومن، جیمز اسکات و ژاک ایلول، این مقاله نشان میدهد چگونه اضطراب مدرن، پروژههای خواناسازی دولتهای مدرن و سلطه تکنیک، به حذف تفسیرهای محلی، افول کلمه و تثبیت اقتدار تفسیری منتهی شده است. این فرایندها در مجموع نوعی آخرالزمان سکولار را به نمایش میگذارند که نه با پایان جهان، بلکه با تعلیق امکان گفتگوی تفسیری شناخته میشود. در برابر این منطق کلانساز، مقاله استدلال میکند که هرمنوتیک، نه بهمثابۀ جایگزینِ کلان، بلکه بهعنوان مقاومتِ نظری در برابر قطعیتهای تفسیری عمل میکند. هرمنوتیک با تأکید بر تاریخیبودن فهم، افقمندی تفسیر و دفاع از معناهای محلی و در حال گذار، امکان تعلیق ادعاهای تفسیر نهایی و بازگشودن افقهای فهم را فراهم میآورد. بدینترتیب، هرمنوتیک پاسخِ ضدآخرالزمانی به وضعیت مدرن ارائه میدهد که کارکرد آن نه پیشبینی آینده، بلکه حفظ امکان فهم در برابر اشباع تفسیری است.
واژههای کلیدی: هرمنوتیک، مدرنیته متأخر، چشماندازهای آخرالزمانی، فراروایت، اقتدار تفسیری، خواناسازی، معنا
دکتر سید ابراهیم درویشیان و دکتر عطاالله فاضل
چکیده
شبکههای اجتماعی به یکی از مهمترین عرصههای بازنمایی رویدادهای اجتماعی و سیاسی و شکلگیری معنا و گفتمان در جوامع معاصر تبدیل شدهاند. این پژوهش به بررسی بازنمایی هویت جمعی افغانستان در شبکۀ اجتماعی فیسبوک در مواجهه با رویدادهای بیرونی میپردازد. مسئلۀ اصلی تحقیق، چگونگی صورتبندی واکنشها و تفسیرهای کاربران افغانستانی نسبت به اظهارنظرهای سیاستمداران خارجی و نسبت این واکنشها با هویت ملی، هویت قومی و نگرشهای نوین نسبت به تعاملهای خارجی است. چارچوب نظری پژوهش بر هرمنوتیک مدرن استوار است و دادهها با بهرهگیری از روش تحلیل مضمون تحلیل شدهاند. تمرکز تحقیق بر واکنش کاربران فیسبوک به موضعگیریهای خارجی درباره وضعیت افغانستان بوده و مؤلفههایی چون هویت ملی، هویت قومی، استقلال سیاسی، سلطۀ خارجی، دادوستدهای اقتصادی، همدردی و حسن نیت شناسایی و تفسیر شدهاند. یافتهها نشان میدهند که هویت قومی یکی از مناقشهبرانگیزترین محورهای گفتمان اجتماعی و سیاسی در شبکههای اجتماعی افغانستان است و روایتهای قومی بهطور معناداری بر بازنمایی هویت ملی و نگرش کاربران نسبت به سیاستهای کشورهای همسایه و قدرتهای جهانی اثر میگذارند. بر بنیاد نتایج، کاربران در مواجهه با رویدادهای بیرونی به گروههای متکثر تقسیم میشوند و هویتهای متفاوتی را برمیگزینند که ریشه در جایگاه اجتماعی و سیاسی آنان دارد. در عین حال، نشانههایی از ظهور نوعی هویت مدرن مبتنی بر ارزشهای انسانی و نگاه انتقادی به سلطۀ خارجی مشاهده میشود، هرچند این گرایشها همچنان تحت تأثیر شکافهای قومی و ساختار سیاسی موجود قرار دارند
واژگان کلیدی: شبکه های اجتماعی، گفتمان مجازی، هویت ملی، هویت قومی، هرمنوتیک
نویسنده : سید عبدالبصیر مصباح
چکیده
منشور بینالمللی اخلاق حرفهای روزنامهنگاری، سند مشهور و حاوی ده اصل مهم برای روزنامهنگاران در سطح جهان است که سرلوحه کار جریان تهیه، تولید و توزیع اخبار در همه رسانهها در سراسر دنیا را شکل میدهد. این پژوهش با خوانش هرمنوتیکال با تاکید بر دیدگاههای گادامر، اصول دهگانه منشور فوق را در چهار سطح مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده است. پژوهش که با رویکرد هرمنوتیک فلسفی انجام شده است، بر اهمیت و جایگاه تثبیت شدهای کدهای جهانی اخلاق روزنامهنگاری مبتنی بر حفظ توازن و امتزاج افقها از سه منظر عمده (جغرافیایی)، (فرهنگی) و (عامل انسانی) تأکید میکند. براساس نتایج، افق جغرافیایی به ضرورت امتزاج و همپیوندی دیدگاههای ملتهای جهان از نظر جغرافیا در محور ارزشهای مشترک مانند صلح جهانی، امنیت بینالملل و عدالت؛ افق فرهنگی به امتزاج ارزشهای فرهنگی جهان مانند حفظ حریم خصوصی، برابری و تنوع؛ افق عامل انسانی بر عناصری چون عینیتگرایی، دقت، صحت و توازن در خبرها میپردازد که امتزاج افقهای مخاطبان، روزنامهنگار و زمینهی اجتماعی و فرهنگی رویداد در آن از اهمیت بلندی برخوردار است. این عنصر همچنین به حمایت روزنامهنگار از حقیقت و گذر از منافع فردی در مقابل منافع جمعی، جهت حفظ جریان اطلاعات تاکید دارد و از مشارکت عموم در دریافت خبرها پشتیابی میکند
واژگان کلیدی: اخلاق حرفهای، مسئولیت اجتماعی، مشارکت عمومی، بیطرفی و امتزاج افقها
دکتر سید نصیر احمد حسینی
چکیده
این جستار با تمرکز بر هرمنوتیک شلایرماخر، در پی واکاوی این مسئله است که چگونه میتوان به فهمی روشمند و معتبر از گفتار و متون «بیگانه» دست یافت. شلایرماخر در پاسخ، هرمنوتیک را نه فقط در مقامِ «هنر تفسیر»، بلکه به مثابۀ «هنر فهم» بازتعریف میکند؛ نظامی که قواعدی جهانشمول برای استقرار معنای گفتار ارائه میدهد. نقطهآغاز این فرایند، اصل «سوءفهم» است، اما بر این پیشفرض استوار است که مؤلف خواهان فهمیدهشدن سخن خویش است و این اراده در نشانههای موجود در گفتار و بافت تاریخی-زبانی آن متبلور میشود. فهمِ حاصل، مستلزم بازسازی دوگانه گفتار است: نخست، «تفسیر دستوری» که متن را در قامتِ جزئی از نظام عینی زبان تحلیل میکند، و دوم، «تفسیر روانشناختی» که به فردیت خلاق مؤلف و شیوه دگرگونسازی زبان توسط او میپردازد. این دو ساحت در «دور هرمنوتیکی» و با بهرهگیری از روشهای حدسی و مقایسهای، به شکلی متناوب پیش میروند. این نوشتار در نهایت نشان میدهد که فرایند بازسازی معنا، تنها یک تکنیک تفسیری نیست، بلکه با ایفای نقشی اساسی در توسعه روح، هرمنوتیک را به پروژهای اخلاقی-معرفتی برای فهم «دیگری» بدل میسازد
واژگان کلیدی: هرمنوتیک، تفسیر، بدفهمی، فهم، مقایسه و حدس، زبان، دور هرمنوتیکی، شلایرماخر
نویسنده: پروفسور دیوید جانسن؛ ترجمه به فارسی مکارم داریوش
چکیده
این جستار با تمرکز بر هرمنوتیک شلایرماخر، در پی واکاوی این مسئله است که چگونه میتوان به فهمی روشمند و معتبر از گفتار و متون «بیگانه» دست یافت. شلایرماخر در پاسخ، هرمنوتیک را نه فقط در مقامِ «هنر تفسیر»، بلکه به مثابۀ «هنر فهم» بازتعریف میکند؛ نظامی که قواعدی جهانشمول برای استقرار معنای گفتار ارائه میدهد. نقطهآغاز این فرایند، اصل «سوءفهم» است، اما بر این پیشفرض استوار است که مؤلف خواهان فهمیدهشدن سخن خویش است و این اراده در نشانههای موجود در گفتار و بافت تاریخی-زبانی آن متبلور میشود. فهمِ حاصل، مستلزم بازسازی دوگانه گفتار است: نخست، «تفسیر دستوری» که متن را در قامتِ جزئی از نظام عینی زبان تحلیل میکند، و دوم، «تفسیر روانشناختی» که به فردیت خلاق مؤلف و شیوه دگرگونسازی زبان توسط او میپردازد. این دو ساحت در «دور هرمنوتیکی» و با بهرهگیری از روشهای حدسی و مقایسهای، به شکلی متناوب پیش میروند. این نوشتار در نهایت نشان میدهد که فرایند بازسازی معنا، تنها یک تکنیک تفسیری نیست، بلکه با ایفای نقشی اساسی در توسعه روح، هرمنوتیک را به پروژهای اخلاقی-معرفتی برای فهم «دیگری» بدل میسازد.
واژگان کلیدی: هرمنوتیک، تفسیر، بدفهمی، فهم، مقایسه و حدس، زبان، دور هرمنوتیکی، شلایرماخر
دکتر سید برهان الطافی
چکیده
این تحقیق به تبیین سازه¬انگاری و هرمنوتیک معاصر؛ مطالعۀ تفاوتها و شباهتها میپردازد. پرسش اصلی پژوهش این است که میان سازه¬انگاری و هرمنوتیک معاصر؛ چه شباهتها و تفاوتها وجود دارد و چطور می¬توان از سطح تفسیر متن فراتر رفت و به بازسازی اجتماعی معنی در بسترهای فرهنگی و گفتمانی امروز دست یافت. فرضیه اصلی تحقیق این است که سازه¬انگاری و هرمنوتیک معاصر بر محور گفتگوی متن دارای وجه مشترک بوده و بر در امرِ واقعیت اجتماعی دارای تفاوت میباشد. این پژوهش با روش توصیفی - تحلیلی و با رویکرد مقایسه¬ای انجام شده¬است و شیوۀ گردآوری داده¬ها مبتنی بر روش اسنادی و کتابخانه¬ای صورت گرفته¬است. در این پژوهش نظریۀ گادامر به عنوان ادبیات و چارچوب نظری تحقیق لحاظ شدهاست. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که سازهانگاری و هرمنوتیک معاصر؛ در دو محور «گفتمانمند بودن فهم»، و «نسبیت فهم در بستر تاریخی و اجتماعی» داری وجه مشترک بوده ¬است. برحسب این مطالعه دو محور «زبانمند بودن فهم» و «شکلگیری واقعیت اجتماعی» دارای وجه افتراق است. تلفیق سازهانگاری و هرمنوتیک معاصر، چارچوبِ میانرشتهای و نوین برای تحلیل متون و گفتمانهای معاصر فراهم میآورد. این چارچوب که میتوان آن را «تفسیری ـ برساختی» نامید، امکان میدهد تا هم به منطق فهم کنشگران توجه شود و هم به سازوکارهای اجتماعی و گفتمانی که این فهمها را به واقعیتهای سیاسی و نهادی تبدیل میکنند. در حوزۀ روابط بینالملل، این تلفیق موجب میشود مفاهیمی چون قدرت، امنیت، هویت و منافع نه بهعنوان دادههای ثابت، بلکه بهمثابۀ معانی تاریخی و اجتماعی تحلیل شوند. در حوزۀ علوم انسانی نیز این ترکیب به فهم عمیقتر از پیوند میان معنا، زبان، تاریخ و ساخت اجتماعی دانش میانجامد. از دل این همنوایی، اصل بنیادین «زمینهمندی معنا» آشکار میشود.
واژگان کلیدی: سازه انگاری، زبانمند فهم، گفتمانمند بودن فهم، واقعیت اجتماعی، هرمنوتیک معاصر
دکتر فهیمه نصیری
چکیده
مسئله فهم مشترک و امکان گفتوگو از بنیادیترین پرسشهای فلسفه معاصر، بهویژه در سنت هرمنوتیک فلسفی است. هانسگئورگ گادامر با تأکید بر تاریخیبودن فهم، نقش پیشداوریها و زبان مشترک، از امکان «ادغام افقها» و تحقق نوعی فهم مشترک میان سوژهها دفاع میکند. در مقابل، ژانفرانسوا لیوتار، در چارچوب فلسفه پستمدرن، با طرح مفهوم «اختلاف» به وضعیتهایی اشاره میکند که در آنها نهتنها توافق، بلکه خودِ داوری و ترجمه¬ی یک ادعا به زبان مسلط ناممکن است. مقاله حاضر با روش تحلیلی–انتقادی میکوشد نشان دهد که «اختلاف» چگونه خوشبینی معرفتشناختی و اخلاقی هرمنوتیک فلسفی نسبت به امکان فهم مشترک را به چالش میکشد. پرسش اصلی پژوهش آن است که آیا هرمنوتیک فلسفی، بهویژه در قرائت گادامری، توان تبیین وضعیتهای امتناع فهم و شکست گفتوگو را دارد یا نیازمند بازاندیشی نظری است. یافتههای پژوهش نشان میدهد که مفهوم «اختلاف»، نه نفی کلی فهم، بلکه افشای حدود زبانی، اخلاقی و سیاسی آن است و میتواند هرمنوتیک فلسفی را از یک نظریه صرفاً تفاهممحور، به سوی یک هرمنوتیک انتقادی و مسئولیتمحور سوق دهد
واژگان کلیدی: لیوتار، اختلاف، هرمنوتیک فلسفی، فهم مشترک، گادامر، زبان، عدالت
جاوید راحل
چکیده
این مقاله با بهرهگیری از هرمنوتیک انتقادی هابرماس، به بررسی امکان فهم و نقد قدرت سرکوبگرانه در جوامع جهان سوم، بهویژه افغانستان، میپردازد. در شرایطی که سلطهای سیاسی و فرهنگی، زبان و معنا را ابزار مشروعیتبخشی و کنترل میکند، هرمنوتیک کلاسیک قادر به ارائه فهمی رهاییبخش نیست. مقاله نشان میدهد که هرمنوتیک انتقادی، با رویکرد منفی و دیالکتیکی، میتواند تحریفهای سیستماتیک فهم را آشکار سازد، حوزهای عقلانیت ارتباطی را بازسازی کند و امکان گفتوگوی محدود اما انتقادی را فراهم آورد. مطالعه موردی افغانستان، نمونهای حاد از فروبستگی فهم و سلطهای سرکوبگرانه ارائه میدهد و نشان میدهد که نوشتن از درون بحران، بهمثابه کنش هرمنوتیکی، ابزار مؤثری برای نقد قدرت و پیشبرد فهم رهاییبخش است. این مقاله، ضمن تبیین چارچوب نظری، افقهای پژوهشی جدیدی برای تحلیل وضعیتهای بحرانی در جهان سوم پیش روی نظریهپردازان و پژوهشگران قرار میدهد
واژگان کلیدی: هرمنوتیک انتقادی؛ هابرماس؛ نقد قدرت؛ جهان سوم؛ افغانستان؛ فروبستگی فهم؛ عقلانیت ارتباطی
سید محمد تقی موسوی
چکیده
دیپلماسی در نگاه سنتی، بیشتر به مثابۀ ابزاری برای مدیریت فنی روابط بینالملل و صیانت از منافع ملی انگاشته میشود؛ اما رویکرد هرمنوتیکی، آن را به مثابۀ فرآیند بنیادین «تولید معنا» و «تکوین تفاهم» بازخوانی میکند. این مقاله با ابتنا بر هرمنوتیک فلسفی هانس گئورگ گادامر، در پی واکاوی دیپلماسی در مقام یک «تجربۀ هرمنوتیکی» است. در این ساحت، دیپلماسی نه یک فنسالاریِ مکانیکی، بلکه فرآیندِ پویاست که در آن هویتها و فهمهای متقابل در سیلانِ مداومِ بازتعریف قرار دارند. روش پژوهش حاضر، تحلیل کیفی و انتقادی متون فلسفی با تمرکز بر دیالکتیکِ پرسش و پاسخ است. یافتههای پژوهش مبین آن است که دیپلماسی، فراتر از کنش ابزاری، نوعی «کنش وجودی» و انسانی است که در هستۀ آن، مفاهیمی چون «درآمیختگی افقها» نقش «پیشداشتها» و اصالتِ گفتوگو قرار میگیرند. در نهایت، این نوشتار استدلال میکند که چرخش هرمنوتیکی در نظریۀ دیپلماسی، میتواند بنبستهای ناشی از تقابلهای سوبژکتیو را به سوی فهمِ هستیشناختی از تعاملات بینالمللی سوق دهد
واژگان کلیدی: تفاهم وجودی، درآمیختگی افقها، دیپلماسی، گادامر، گفتوگو، هرمنوتیک فلسفی