نبراس، شمارۀ یازدهم، پاییز ،1404
ویژۀ منظر های بینامتنیت

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: سید حسین اشراق

پژوهشگر حوزۀ فلسفه

ORCID: 0009-0006-2459-4271

E- mail: eshraq@nebras.eu

 

 چکیده

   مفهوم بینامتنیت از اواخر دهۀ ۱۹۶۰ به‌عنوان کلیدواژه‌ای بنیادین در مطالعات ادبی و فرهنگی مطرح شد. اساس این مفهوم بر فرضی استوار است که متن هرگز معنای مستقل و جداگانه‌ای ندارد، بلکه معنا در فرایند پیوند و تعامل میان متون شکل می‌گیرد. این دیدگاه، که ریشه در سنتِ ساختارگرایی دارد و در مسیر پساساختارگرایی دگرگون شده است، بر مبنای نظریات رولان بارت، ژولیا کریستوا و ژرار ژنت استوار بوده و فراتر از محدودۀ اثر واحد، به تحلیل شبکه‌ای از ارجاعات متقابل، بازخوانی‌ها و دگرگونی‌های فرهنگی و تاریخی می‌پردازد. در سطح فلسفی، بینامتنیت نمود عینی فروکاستِ مرکزیت و قطعیت معناست؛ متن نه به‌عنوان یک موجودیت خودبسنده، بلکه همواره در نسبتِ برون‌مرکزی با دیگر متون قرار دارد و معنا را از خلال این روابط چندگانه بازتولید می‌کند. این دگرگونی بنیادین، جایگاه سنتی مؤلف را به چالش کشیده و خواننده را به عاملِ فعال در فرایند معناپردازی تبدیل می‌سازد. از این رو، معنازایی فرایندِ پویا و بی‌پایان است که ماهیتِ تغییرپذیر زبان و فرهنگ را بازتاب می‌دهد. در حوزۀ تحلیل گفتمان‌های زبان‌شناختی، بینامتنیت به‌عنوان ویژگی اساسی، مرزهای متنی را درنوردیده و توجه را فراتر از شکل‌های ظاهری به ساختارهای عمیق معنایی و زمینه‌های تاریخی معطوف می‌دارد. این رویکرد تأکید می‌کند که هر گفتمان، در قالب شبکه‌ای از متون مرتبط، در بازنمایی دانش و تولید قدرت نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کند. مطالعۀ حاضر، با بهره‌گیری از روش تحلیل محتوا و نقد منابع، بینامتنیت را نه فقط به‌عنوان پدیده‌ای ادبی، بلکه به‌عنوان چارچوبِ نظری و فلسفی برای بازکاوی بنیادین معنای متن در جهان معاصر و نقد مرکزیت معنا مورد بررسی قرار می‌دهد.

واژه‌های کلیدی: بینامتنیت، ساختارگرایی، پسا‌ساختارگرایی، گفتگومندی، نقد مرکزیت معنا، چندآوایی، نظریۀ متن، تعامل افق‌ها

موضوعات: بازخوانی بینامتنیت، تولید معنا، تعامل متون

نوع مقاله: مقالۀ پژوهشی

نویسنده: دکتر سید حسن اخلاق

استاد فلسفه – دانشگاه ایالتی کاپن

E- mail: shussaini@coppin.edu

 

چکیده

نوشتار حاضر با عنوان «ما و دنیای فروتنانۀ بینامتنیت»، مفهوم بنیادین در نظریه‌های ادبی، فلسفۀ زبان و مطالعات فرهنگی را روانکاوی می‌کند و جایگاه آن را در تحلیل متون و فهم معنا نشان می‌دهد. با بازگشت به منشأ زبانی و فلسفی این مفهوم در اندیشه‌های ژولیا کرستیوا، میخائیل باختین و فردینان دو سوسور، نشان داده می‌شود که معنا نه در درون یک متن منفرد، بلکه در شبکۀ پیچیدۀ ارتباطی و گفت‌وگویی میان متن‌ها پدید می‌آید. در این چارچوب فکری، متن دیگر واحدِ خودبسنده و دارای معنای ثابت و نهایی نیست، بلکه همواره در نسبت با دیگر متون و نظام‌های فرهنگی، اجتماعی و تاریخی معنا می‌یابد. بدین‌سان، فهم متن به جای کشف معنا، به جستجو در روابط میان‌متنی و نظام‌های دلالتی بدل می‌شود. افزون بر این، ویژگی‌های ده‌گانۀ متن از منظر بینامتنیت تبیین شده و تأکید می‌شود که خواننده در فرایند خوانش، از نقش مصرف‌کننده فراتر رفته و به بازیگر معنا بدل می‌شود، زیرا هر خوانش، تفسیر تازه‌ای در شبکه‌ای بی‌پایان از متون است. در این نگاه، مفهوم «فروتنیِ بینامتنیت» فهم معنا را نه به معنای تملک یا استیلا، بلکه به‌مثابۀ سیاحتِ مستمر و گفت‌وگویی بی‌پایان میان متن‌ها و آدمیان عرضه می‌کند.

واژگان کلیدی: بینامتنیت؛ معنا؛ متن؛ زبان؛ ساختارگرایی؛ پساساختارگرایی؛ تحلیل نشانه

موضوعات: بینامتنیت، معنا، تعامل، فروتنی

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: دکتر سید نورالدین علوی

استاد دانشگاه و جامعه شناس

E- mail: nooroddinalawi@gmail.com

چکیده

این مقاله با عنوان «بحران روشنفکری افغانستان در افق بینامتنیت»، تلاشی است برای بازخوانی بحران هویت روشنفکری در جامعۀ افغانستان از منظر نظریه‌های بینامتنیت و گفتمان انتقادی مدرن. در این مطالعه، مفاهیم بنیادینی چون «چندآوایی» و «گفت‌وگومندی» در نظریۀ باختین، «تولید معنا از دل تفاوت و گسست» در اندیشۀ ژولیا کریستوا، «نظم گفتمانی و قدرت» در فلسفۀ فوکو، «شالوده‌زدایی و بازی بی‌پایان معنا» در دیدگاه دریدا، «بازنمایی شرق» در نظریۀ ادوارد سعید، و «پارودی و بازخوانی پسامدرن» در اندیشۀ لیندا هاچئون، به‌مثابۀ ابزارهای تحلیلی برای فهم وضعیت روشنفکری در افغانستان به‌کار گرفته شده ‌اند.مقاله نشان می‌دهد که روشنفکری در افغانستان همواره در تقاطع گفتمان‌های قدرت، سنت، ایدئولوژی و مدرنیته قرار داشته و به‌جای آن‌که به سوژه‌ای مولّد و منتقد بدل شود، در بسیاری از دوره‌ها درون نظم‌های گفتمانی بیگانه یا بسته ادغام شده است. بحران هویت روشنفکر افغانستان نه تنها محصول توسعه نیافتگی تاریخی، بلکه حاصل فروبستگی بینامتنی در سطوح فرهنگی و معرفتی است؛ یعنی ناتوانی در گفت‌وگو میان سنت و مدرنیته، شرق و غرب، ایمان و عقلانیت. در پایان، مقاله پیشنهاد می‌کند که با گشودن افق بینامتنیت و برقراری گفت‌وگویی میان میراث‌های فکری گوناگون ـ از بودا تا مولانا و از زرتشت تا نیچه ـ می‌توان بنیان نوعی روشنفکری رهایی‌بخش و خودآگاه را پی‌ریخت؛ روشنفکری‌ای که معنا و مشروعیت خود را نه در تقلید، بلکه در تأویل خلاق و گفت‌وگویی میان متن‌ها و سنت‌ها می‌یابد.

 کلیدواژه‌ها: بینامتنیت، روشنفکری افغانستان، بحران هویت، گفتمان قدرت، خوانش انتقادی، بوطیقای پست‌مدرنیسم، جامعه‌شناسی رهایی‌بخش

موضوعات: روشنفکری، افغانستان، بینامتنیت، گفت‌وگو، هویت

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: ویولن هودار- مرو

پژوهشگر و استاد دانشگاه سرژی-پونتواز، پاریس

E-mail: violaine.Houdart-Merot@u-cergy.fr

برگرداننده به فارسی: مکارم داریوش

دانشجوی فلسفه در دانشگاه پانتئون سوربن پاریس

E-mail: makarimdariosh@gmail.com

 

چکیده

این پژوهش، میان‌متنیت را به‌منزلۀ یکی از بنیان‌های اصلی نوشتار ادبی و آفرینشگری معرفی می‌کند و نشان می‌دهد که مواجهۀ آگاهانه با پدیدارهای میان‌متنی چگونه می‌تواند افقِ غنی برای تولید ادبی و کاربست‌های آموزشی بگشاید. نویسنده، با اتکا به تجربه‌های دانشگاهی در بازنویسی و کارگاه‌های نوشتار، میان‌متنیت را نه تقلید متون پیشین، بلکه فرایندِ پویا و زاینده می‌داند که نویسنده و خواننده را در گفتگوی خلاق با میراث ادبی قرار می‌دهد. روش‌هایی همچون بازنویسی، پاستیش، ترجمه و بازآرایی ژانری، در این نگاه، ابزارهایی برای فهم سازوکارهای پیچیدۀ نوشتار، تقویت بیان فردی و پرورش حساسیت تفسیری‌اند؛ رویکردهایی که خواننده را از مصرف‌کنندۀ منفعل به مشارکت‌کنندۀ فعال در تولید معنا بدل می‌کنند و امکان کشف زیرمتن‌ها و بازخوانی خلاقانۀ تاریخ ادبیات را فراهم می‌سازند. نوشتار خلاق مبتنی بر میان‌متنیت، افزون بر غنا بخشیدن به تجربۀ فردی نویسنده، در عرصۀ آموزش نیز کارآمد است و می‌تواند در ترکیب ادبی و تحلیل متن، فهم ساختارهای زبانی، تشخیص الگوهای تکرارشونده و تولید آثار نوآورانه را تسهیل کند. در نهایت، میان‌متنیت به‌مثابۀ فرایندِ گشوده و خلاق - و نه تنها رابطه‌ای میان متن‌ها- امکان آزادی در نوشتن، بازآفرینی ژانرها و نوسازی تاریخ ادبی را فراهم می‌کند؛ فرایندِ مداوم که تفسیر، دگرگونی و گذر از مرزها را دربرمی‌گیرد و پیامدهای ژرف برای پژوهش ادبی و آموزش بر جای می‌گذارد.

واژگان کلیدی: بینامتنیت، نوشتن ادبی، بازنویسی، پاستیش، بازپیکربندی ژانر، خوانش خلاق، آموزش ادبیات

موضوعات: میان‌متنیت، نوشتار، خلاقیت، آموزش، تحلیل متنپ

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: سید برهان الطافی

دانشجوی دکتری تخصصی روابط بین الملل دانشگاه گیلان ـ ایران

E- mail: borhan.altafy@gmail.com

چکیده

این تحقیق به بررسی پیوند میان حقوق بین‌الملل  و روابط بین‌الملل  در پرتو مفهوم بینامتنیت می‌پردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه می‌توان از بینامتنیت برای تحلیل و گفت‌وگو میان متون حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل بهره گرفت. فرضیۀ پژوهش بر این مبنا است که تعامل میان این متون، از طریق سازوکارهای بینامتنیت، به شکل‌گیری فهمی چندلایه و پویا از هنجارهای بین‌المللی می‌انجامد؛ فهمی که فراتر از رویکردهای تک‌رشته‌ای قرار می‌گیرد. این تحقیق با روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده و گردآوری داده‌ها به‌صورت کتابخانه‌ای، از طریق مراجعه به کتاب‌ها، مقاله‌ها و پایان‌نامه‌ها صورت گرفته است. مبانی نظری پژوهش بر اساس رویکرد سازه‌انگاری سامان یافته است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که گفت‌وگوی متون میان حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل در پرتو بینامتنیت، امرِ منطقی و امکان‌پذیر است. پس از ایجاد بستر پیوند میان این دو حوزه علمی، تعامل و گفت‌وگو میان آنها در قالب دیپلماسی، رابطۀ ساختار و کارگزار، هنجارها، جهانی‌شدن و روابط میان دولت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی شکل می‌گیرد. متون حقوق بین‌الملل و روابط بین‌الملل در پرتو بینامتنیت، در عرصه‌های حقوقی، سیاسی و اخلاقی از زبان و مفاهیم مشترک بهره می‌گیرند. در این چارچوب، مفاهیمی همچون «عدالت»، «حاکمیت»، «مسئولیت» و «امنیت» بازخوانی شده و در تعامل با یکدیگر معنا می‌یابند

واژگان کلیدی: بینامتنیت، حقوق بین‌الملل، روابط بین‌الملل، سازه‌انگاری، دیپلماسی، هنجارها، جهانی‌شدن

موضوعات: بینامتنیت، حقوق بین‌الملل، روابط بین‌الملل، گفت‌وگو میان متون

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: عطیه رضوی

کارشناس ارشد حقوق بشر

E- mail: atyarazawi@gmail.com

  چکیده

نظریۀ بینامتنیت که در میانه‌های سدۀ بیستم  توسط ژولیا کریستوا  و با الهام از اندیشه های میخایل باختین  صورت‌بندی شد، به تدریج به یکی از مفاهیم قابل اعتنا در نظریهٔ ادبی و مطالعات فرهنگی بدل گردید. کریستوا، در فضای فکری پسا‌ساختارگرایی، متن را نه واحدِ بسته و خودبسنده، بلکه شبکه‌ای پویا از ارجاعات، نقل‌قول‌ها و دگرگونی‌های متنی می‌دید. او متن را "موزاییکی از نقل‌قول‌ها" تعریف کرد، دیدگاهی که به‌زودی با تأکید رولان بارت  بر "مرگ مؤلف" و با تحلیل میشل فوکو  از نوشتارِ نقل‌قول‌محور در آثار فلوبر  گسترش یافت. این دیدگاه، به تدریج مرزهای تحلیل متن را فراتر برد و امکان بازاندیشی در چیستی ساختار هویت، کنش فرهنگی و بازآفرینی معنا را فراهم ساخت. پژوهش حاضر، با رویکردی تبارشناسانه، بنیان‌های معرفت‌شناختی، فلسفی و تاریخی شکل‌گیری نظریۀ بینامتنیت را واکاوی می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه تحولات مدرن و پست‌مدرن - از جمله فروپاشی مرکز معنا، افول جایگاه مؤلف، و فعال‌شدن خواننده - زمینه‌های ظهور این نظریه را فراهم آوردند. در این چارچوب، مسئلهٔ اصالت و خلاقیت نیز بازاندیشی می‌شود. جایی که پیش‌تر خلاقیت به‌مثابۀ نمود نبوغ فردی و مستقل قلمداد می‌شد، اکنون به‌مثابۀ بازترکیب و بازآفرینی در دل میدان بینامتنی تعریف می‌ گردد؛ متنی که حاصل تعاملات پیچیدهٔ فرهنگی و تاریخی است و نه زاییدۀ ذهنِ منزوی. متن در این نگرش، نه تنها محصول فرد، بلکه نمادی از پیوستگی و تداوم مستمر میان متون، سنت‌ها و فرهنگ‌هاست. نظریۀ بینامتنیت، با تأکید بر گشودگی متن به سوی دیگر متون و بافت‌های فرهنگی، تصویری از جریان بی‌پایان معنا و پیوستگی در تجربهٔ ادبی ارائه می‌دهد؛ چشم‌اندازی که با زیست دیجیتال و جهانی‌شدۀ امروز هماهنگی و سازگاری دارد و امکان فهم نوینی از ارتباطات میان‌فرهنگی و بازآفرینی معنا را فراهم می‌سازد

واژگان کلیدی:  بینامتنیت، مرگ مؤلف، سیالیت معنا، تبارشناسی مفهومی، اصالت، بازنویسی

موضوعات: بینامتنیت، بازآفرینی معنا، نقش خواننده، تحول خلاقیت ادبی

نوع مقاله: پژوهشی

دکتر فهیمه نصیری

استادیار گروه علوم تربیتی و مشاوره، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

ORCID: 0000-0002-5142-4378

E- Mail: F_nasiri@pnu.ac.ir

 

چکیده

مقاله حاضر با روش توصیفی – تحلیلی کوشیده است مفهوم بینامتنیت را در پرتو اندیشه‌ ژان فرانسوا لیوتار و گفتمان پست‌مدرنیسم بازخوانی کند. هدف‌ اصلی پژوهش، چگونگی پیوند میان فروپاشی فراروایت‌ها با شکل‌گیری نظام‌های معنا در شبکه‌ متن‌ها و گفتمان‌های متکثر است. از دیدگاه لیوتار، دانش و معنا و همچنین ساختارهای معرفتی، هنجاری، اخلاقی، زیبایی‌شناختی و سیاسی مدرن دیگر بر فراروایت‌های کلان متکی نیستند؛ بلکه در قالب بازی‌های زبانی خرد، روایت‌های کوچک و تعامل میان گفت‌وگوهای ناهمگون شکل می‌گیرند. یافته‌ها نشان می‌دهد که بنیاد بینامتنیت فلسفی در دوران پسامدرن در سه محور اصلی اندیشه لیوتار -  گفت‌وگو، مثال و داستان - نهفته است. معنا در این چارچوب محصول تعامل مستمر میان خُرده‌روایت‌ها، ترجمه‌ها و بازخوانی‌ها در شبکه‌ای از زبان‌ها است. این تفسیر انتقادی، بر اهمیت گفت‌وگو و بازی در فرایند ساخت معنا تأکید دارد و فروپاشی فراروایت را نه به منزلۀ پایان معنا، بلکه به عنوان آغازی برای تکثر و گشوده شدن افق‌های نوین دانایی می‌نگرد.

کلیدواژه‌ها: بینامتنیت، پست‌مدرنیسم، لیوتار، فراروایت، تکثرگرایی، بازی های زبانی

موضوعات: بینامتنیت، پست‌مدرنیسم، فروپاشی روایت های کلان

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده: جاوید راحل

پژوهشگر و کاندیدای دکتری اندیشه های سیاسی

E-mail: jawidrahil@gmail.com

چکیده

این مقاله به بررسی نقش بینامتنیت در شکل‌گیری و بازتولید گفتمان‌های سیاسی در افغانستان می‌پردازد. چارچوب نظری پژوهش بر اساس دیدگاه‌های ژولیا کریستوا و رولان بارت در باب  "چندصد ایی متن" شکل گرفته و نشان می‌دهد که هیچ گفتمان سیاسی در افغانستان در خلأ ظهور نیافته است؛ بلکه همواره در تلاقی با متون، روایت‌ها و حافظه‌های تاریخی پیشین ساخته و بازتولید شده است."یافته‌ها نشان می‌دهد که گروه‌های افراط‌گرا با ارجاع مداوم به متون سنتی، گفتمان خود را جنبه‌ای قدسی بخشیده و از آن برای بسیج و مشروعیت‌بخشی به قدرت خود بهره‌برداری ابزاری می‌کنند. در مقابل، روندهای دموکراتیک بر متونی چون قانون اساسی، اسناد بین‌المللی و گفتمان حقوق بشر تکیه دارند. این دو رویکرد، نمایانگر دو نوع بینامتنیت متضاد هستند: یکی مبتنی بر بازگشت به سنت و حافظه تاریخی، و دیگری مبتنی بر تجدد، حقوق مدرن و نظم قانونی. مقایسه این دو گفتمان نشان می‌دهد که اختلاف در شیوه بازخوانی متون نه تنها امکان گفتگوی مؤثر را محدود کرده، بلکه شکاف‌های سیاسی و اجتماعی را تعمیق بخشیده است. این مقاله همچنین هشدار می‌دهد که تداوم بازتولید تک‌صدایی، خطر انسداد سیاسی و فرهنگی را افزایش می‌دهد، در حالی که پذیرش چندصدایی متن‌ها می‌تواند افق تازه‌ای برای گفتگو، مدارا و همزیستی در افغانستان  گشاید

واژگان کلیدی:  بینامتنیت، نشانه‌شناسی، تحلیل گفتمان، سنت، تجدد، ساختارشکنی، پسا مدرنیسم

موضوعات: بینامتنیت، گفتمان سیاسی، افغانستان